یک سال پیش بی آنکه به اجزاء مسیری که هر روز از آن می گذشتم ، توجه کنم ، با شتاب می آمدم و می رفتم . صبح زود امروز چندان راه ها خلوت از آدم ها و سرشار از هیاهوی گنجشک ها بودند که از خود بی خود و بی اراده جذب ذره ذره عناصر زندگی شدم . شمشادها و گل اشرفی ها نو شده بودند . تغییر ساعت ، بیداری صبحگاه را جلو انداخته بود و هوا هنوز روشن نبود که برای رفتن به اداره از خانه بیرون زدم . انگار هر که زودتر آمده بود مالک جهان باشد . انگار راه ها ، درختان ، اتوبوس های نوبتی ، صندلی های خالی ، ظرف های شیرینی ، گلدان های کنار معابر ، پیاده روهای جارو کشیده و بستر رودخانه ای که خالی ش هم پر از یاد آب ست ، همه به خط شده اند و ترا انتظار می کشند . جوانه تا خیال سبز تابستان می برد و با طعم میوه می آمیزد . هوای بیست درجه رخصت سبکبال شدن می دهد . واژه واژه ، شعر می آید و عبارات وزن می گیرند . اعلام ایستگاه می پرد وسط قافیه و ذهن را می برد به پیدا کردن جواب این سوال که ؛ چهارراه دکتر بهشتی با چهارراه دکتر مصدق و با چهارراه آیت .. کاشانی فرق دارد یا همه نام یک چهارراه اند ؟ مدتی می گذرد و دوباره مجذوب و نشئه زندگی ، رها می شوی در وسعت خیال ...

منبع : جوی آباد |روزگار نو
برچسب ها : چهارراه ,چهارراه دکتر